زیبا بودی زیبا . دو بال کم داشتی انگاری
دوست نداشتی این رنگی. میدانم از تمجید بیزاری.
نکند با این شعرم پیش خودت به من گفتی تو یک بیماری.
...::" به یاد آن عکسی که کت سفید به تن داشتی "::...
چه بلند است دیوار جدائی ولی در هر سوی این دیوار دو درخت است که میتوانند در پشت این دیوار خشک شوند و دست رو دست بگزارند و به امید روزی که شاید دیوار از هم گسسته شوند منتظر بمانند و میتواند آنقدر به هم جون بدن که ریشه های خود را از زیر دیوار از خاک همان خاکی که آدمی از آن ساخته شده برسانند .
خیلی وقته دورم از شنیدن صدات
خیلی وقته بی قرارم.بیقرار شنیدن نفسات
بی تو در تب و جنونم
رسیده درجه ی عشقم به ۱۰۰ درجه ی سانتیگراد.
مهرانم بهم بگو تو رویات کی سرشو آروم میذاره روی پاهات؟
عاشق شدن بسیارست مرگ را در پشت در اتاقم؛اتاقی که تمام خاطرات زیبای من در کتابخانه ان خاک گرفته است منتظر می گزارم شاید کسی باشد که با هم دفتر زندگیم را ورق بزنیم
م.حاتمی![]()
va cheh divare bolandi ke barabar darad.
hado marze mano hamsaieh
hamin divar ast
_ke khoda
rishehye in faseleh ra bardarad_
asheghi
_mesle hamin pelk zadan_
haghe man ast
va mara
_joz khode man _
kist ke bavar darad ?
":: hormoz farhadi babadi ::"
دوباره از دست دادم
دلي را كه به دست آورده بودم از دست دادم
با هزاران التماس ، خواهش و تمنا
اما واي از دل سنگِ عزيزم
كه مرا با هزاران درد تنها گذاشت
مرا كه نوميد بودم ، مرا كه بي جان بودم
اندك نفسي داشته ام
آن را هم از دست داده ام
و حال به دنبال چه هستي ؟
اي كه خود را عيسي ترين مي نامي
سخت است اعتراف به اشتباه
اما با جسارت خواهم فرياد زد كه اشتباهم
زيباترين اشتباه قرن من است…
با تو ماندن ، عاشقت بودن
سخت نيست براي من...
اما براي من تنها
بي علاقه بودن تو است
كه مرا زجر كش خواهد كرد
پس اي كه زجر عيسي را ميخواهي
چشم انتظار مرگت باش
چون تو به او قول داده اي كه بدون او خواهي مرد
پس بمير و حق اعتراض را به خود مده
ببين و من را باور كن عزيز آزار دهنده
كه بدون تو نميخواهم باشم
من همه چيز را از دست داده ام ...
پس با عذاب وجدانت كنار بيا ...
زيرا تو مرا زجر كش كرده اي ...
به چشم مي شكند اشك ، با خداحافظ
گل سلام ! دوباره چرا خداحافظ ؟
مرددم چه بگويم ؟ كه گفتنش سخت است
سفر بخير بگويم و يا خداحافظ
به ياد چشم سياهي ، كه عشق نامش بود
و گريه كرد تمام مرا ، خداحافظ
شبان سبز مرا گفت : شهرزادي نيست
(هزار و يك شب ) نا گفته ها ! خداحافظ
تمام جرم من اين بود كز نخستين روز
نگفته بودمت از ابتدا خداحافظ
شكست بغض مرا احتمال بسيار است
كه مانده فرصت يك آه ، تا خداحافظ
تو شعر خاطره ها را از خاطرت بردي
و من هنوز به ياد شما خداحافظ .
هرمز فرهادي بابادي
